بانو گیـــــلیــــــش

گیــــــــس ِ خیــــــــس ِ بانو گیـــــلیــــــش

اینستاگرام

سلام عزیزانِ دل صفحه ی اینستا گرامم این میباشد: @farazar خوشحالم کنید

   + گیلـــیشیـــا ; ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ امرداد ۱۳٩٥
comment نظرات ()

غریب آشنا

اتاق ساناز تاریک است یعنی حتی روز هم که باشد باید چراغش را روشن کنی مثلا ساعت ١٢ ظهر است و فکر میکنی ۶ صبح است یعنی خوابیدن در این اتاق واقعا می چسبد خلاصه که از این خوشمزه های دیار خواب که به من چسبید و خدا قسمت کرد و خوابیدم در ترمینال چسبناک خواب به مقصد رویا و هی گوشی ام ویبر میکرد و ( در همه حال گوشی ام روی پروفایل ویبریشن است بدون هیچ صدایی) با گوشه ی چشمم با خشم نگاهی به ـَش کردمو اخم هایم را در هم کشیدمو زیر لب هی غر زدم و گوشی را پرت کردم دور تر تا نشنوم و حس نکنم و بخوابم هنوز چشمهایم بگی نگی باز بوود به ساعت که نگاه کردم دیدم ای دل غافل اینقدر به این شیرین زندگانی توی اتاق تاریک چسبیده بوودم که متوجه عبور عقربه ی کوچک از ١١ نشده بوودم ١١صبح بوود و من جد و آباد مسبب ویبر های گوشی ام را آباد کرده بوودم کش و قوسی به تنم دادم و ملذوذ شد از آن همه خواب در اتاق تاریک و پر از سکوت خدا نصیبتان کند به حق همین ساعت سه و دو دقیقه ی بامداد خلاصه که گوشی را با پایم کشیدم طرف خودمو شروع کردم به بررسی های پس از بیداری ( به این آدم ها میگویند معتاد، معتاد اینترنت) دیگر هوشیار شده بوودم و دیدم از ناشناسی پیام دارم ناشناسی که آشنا ترین بوود برایم تا وقتی که نسیم توفان کرد ٣١/۴/٩۵

   + گیلـــیشیـــا ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٥
comment نظرات ()

این روزا......

وصف حال :

امان از دست هورمون های احمق

واضحه!!!!!!

   + گیلـــیشیـــا ; ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

و گاهی هم باید بود

سلام گیلیش دلش بسی تنگ

آمد که باشد

که گاهی بیاید اینجا ، بنویسد

گیلیش نوشت: دلم برای خیلی ها تنگ شد

   + گیلـــیشیـــا ; ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٦ تیر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

دوست کجاست

سنجاق عزیزم وبلاگت نبودش 

گیلیش بسی غمگین شد

سنجاق کجاست

 

 

 

گیسو نوشت: گاهی باید نبود

باید نبود

   + گیلـــیشیـــا ; ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

مخ درگیر

گیلیش حالش خوبه

مخش ته گرفته

حالا با یه ملاقه بالای مخش رژه می ره

و گهگاهی هم می زنه هر چیز که هست و نیست

آخرش همه چیز می سوزه

 

 

گیسو نوشت: گیلیش مخ درگیری مزمن گرفته

   + گیلـــیشیـــا ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

 

بانو آمد

   + گیلـــیشیـــا ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ خرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

ی

سوباکیو فرستادم سفر با شوهر خواهر جان

 رفته است دَدَر.

sakhte ba gooshim

agha kheili sakhte

hamoon do ta khat ham farsi neveshtam koli hers khordam

agha ta vaghti soobaki biyad bye

 

 

 

 

   + گیلـــیشیـــا ; ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

گاهی می شود که بال هایت تو را راه می برند

بچه که بودم گاهی حس می کردم روح از تنم جدا شده و بالای سر خودم

دارم تن خوابالودمو تماشا می کنم

حسی که به واقعیت خیلی نزدیک بود

این حس شاید به ثانیه هم نمی کشید

بعد یه فرود به تن

وبعد

بیدار شدن

تازگی ها این حس رو وقتی پیدا می کنم که توی اتاق دختر همسایه مان هستم

خیلی جالبه که وقتی راجع به حسم در کودکی باهاش حرف زدم

گفت که این حس رو اون هم الان داره

این دختر دستاش پر از انرژیه

انگار یه منبع پر انرژیه و من دارم ازش تغذیه می کنم

امشب که پیشش بودم وقتی خواستم بیام خونه

انگار پا نداشتم

بال داشتم

سبک بودم

پاهامو رو زمین حس نمی کردم

لا مصب این بشر پیور انرژیه

انرژی خالص

 

 

 

 

گیلیش نوشت: دخی همساده مون وقتی اومد به دنیا گیلیش ۶ ساله بود

دخی همساده داره پزشکی می خونه

دخی همساده خونه ی ما اولین قدم های زندگی شو برداشت

دخی همساده ماهه

آقا اصن شما فرشته دیدین؟

دخی همساده آرنولدشونه

   + گیلـــیشیـــا ; ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

دستان توانمند من در نابود گری٬ دانه هم می کارند........

گاهی وقت ها اگه به چیزی که دوس نداری توجه نکنی

هنگ می کنه

آسته آسته چشماش کم سو می شه

قلبش کند تر می زنه

یواش می شه

و همه ی سرعتشو برای نزدیک شدن به نابودی ذخیره می کنه

و اونی که باعثش می شه٬ خودش هم نمی فهمه و متوجه نمیشه تا

وقتی که خودشو بالای قبر اون ببینه!

و همه ی اینا از بی توجهی ما به اطرافمون سر چشمه می گیره

مثلا یه عالمه وقتی بود که وبلاگمو آپ نمی کردما

اینقدر به سوباکی توجه نکردم که علایم کهولت سنِ دلشو  می شد از تو چشماش

فهمید

سوباکی من سرعتش اومده پایین

هنگ می کنه

بمیرم

دخترم قبلنا خیلی خوش حال بود ......

تقصیر منه

کیلیش ازت عذر می خواد سوباکی عزیزم

قول می دم شوهر خواهر جان اومد اصفهان بدمت دستش که درستت کنه

گیلیش نوشت: سوباکی ینی کاملیای سفید(به زبون جاپونی)

سوباکی لپ تاپ گیلیشه

 

 

گیلیش هنوز حرف داره اما فکر می کنه اونقدری که باید بگه رو گفته

گیلیش دلش کمی غمگینه

   + گیلـــیشیـــا ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()
← صفحه بعد