گاهی می شود که بال هایت تو را راه می برند

بچه که بودم گاهی حس می کردم روح از تنم جدا شده و بالای سر خودم

دارم تن خوابالودمو تماشا می کنم

حسی که به واقعیت خیلی نزدیک بود

این حس شاید به ثانیه هم نمی کشید

بعد یه فرود به تن

وبعد

بیدار شدن

تازگی ها این حس رو وقتی پیدا می کنم که توی اتاق دختر همسایه مان هستم

خیلی جالبه که وقتی راجع به حسم در کودکی باهاش حرف زدم

گفت که این حس رو اون هم الان داره

این دختر دستاش پر از انرژیه

انگار یه منبع پر انرژیه و من دارم ازش تغذیه می کنم

امشب که پیشش بودم وقتی خواستم بیام خونه

انگار پا نداشتم

بال داشتم

سبک بودم

پاهامو رو زمین حس نمی کردم

لا مصب این بشر پیور انرژیه

انرژی خالص

 

 

 

 

گیلیش نوشت: دخی همساده مون وقتی اومد به دنیا گیلیش ۶ ساله بود

دخی همساده داره پزشکی می خونه

دخی همساده خونه ی ما اولین قدم های زندگی شو برداشت

دخی همساده ماهه

آقا اصن شما فرشته دیدین؟

دخی همساده آرنولدشونه

/ 7 نظر / 4 بازدید
رضا

من اين رو حتي در خواب هم تجربه كردم.. سقوط پايانيش شيرينه...

neg

دوست دارم از این آدماااااااا یعنی چطوری اولین قدم های زندگیشو برداشت ؟؟:دی

dokhi hamsade

eshghammmm asheghetammmmm asasiiiiiiii :*

rooh

[لبخند] همین حسو نگه دار روز و شبت پر انرژی [تایید]

neg

چه جالبببب! من تا حالا از این تجربه ها نداشتم :( فقط یه بار خواب دیدم مردم از توو دیوارا رد میشدم :دی اونم تاثیر دیدن فیلم ترسناک بودش ! دخی همساده ایول :دی [قلب]

atefeh

سلام منم این حس رو خیلی داشتم به وبلاگتون سر می زنم اما شما قابل نمی دونید به ما سر بزنید منتظر حضور و نظرت هستم