جیب من و بابا نداره که! جفتشون خالیه.........

جونم براتون بگه که از اونجایی که من و خواهری آه نداشتیم که با ناله سودا کنیم به دلایلی

رفتیم سر جیب پدر گرامی که صفا کنیم و وقتی بهشان بگوییم که دیگر کار از کار گذشته باشد و ما هم حالی کرده باشیم

خلاصه با شوقی وصف ناشدنی رفتیم دستی به جیب پدر جان بزنیم که تبرک شود دستمان!

خواهری با نیشی باز شده تا فرق سرش به من گف: گیلیش چقد پول داری؟ گفتم ده تومن!

گف: پنش تومنش رو بیار بذاریم تو جیب بابا خوشحال شه!!!!

 

 

 

گیسو نوشت: جیب هم جیبای قدیم

/ 3 نظر / 6 بازدید
فارغ

[نیشخند][شرمنده][خنده] .............................................. نمی دونم چرا نا خود آگاه اینقدر خندیدم. خیلی با حال بود. خواهرت آخر خواهرِ ها

کیانا

[خنده][قهقهه] چه خواهر های باحال و متحدی! من و خواهرم از صب تا شب داریم دعوا میکنیم![نیشخند]