یه ذره از امرو

گل فروش: جوونا گل بخرین  (یه سطل پر از گلای دیروز که دارن پ‍ژمرده میشن)

من و سارا و ساغر: ای بابا دلت خوشه مادر جون واس کی گل بخریم (گل فروش یه خانمه)

صدای گل بخرین جوونای گل فروش تو غر و لند های ما سه تا گم شده بود و داشت دور می شد که یه دفعه ساغر گف:

خانم صبر کنین من گل می خوام

برا مامانم میخوام آخه امروز باهاش دعوام شده

یه دسته گل میخک صورتی روشن برداشت و پولش رو حساب کرد

( می بینین چه لطیف بود تا این جاش)

همون موقه یه پسر گف:

خانم منم گل می خوام آخه با بابام کتک کاری کردیم!!!!!

(همیشه باید ضد حال شرایط رمانتیک باشن)

سارا گف: شما گل نخر

یه چماق بخر بده بابات تا تو سرت خوردش کنه!!!!!!

 

 

 

گیسو نوشت: آره بابا جانی

/ 5 نظر / 4 بازدید
نیکی

دمِ دوستت گرم جواب خوبی بود =))

چمران

[خنده] پسرا بنده خدا چه گناهی کردن که حرفاشونو باور نمیکنین اخه [نیشخند]

فارغ

قـــدر آیینه بـدانیـــم چــــو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست...

سارا

وای ازبس خندیدم به این خاطره مشترک گیلیش که دلم درد گرفت.... عاشقتممممممممممممممم.[قهقهه]